ببخشید ، میتونم سؤال کنم؟!

در ابتدا با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و شرمنده از اینکه دیر به دیر آپدیت میکنم،بنده بسیار مشغولم و وقت کافی برای نوشتن نمیماند.

به هرصورت شما آنقدر بزرگ و بخشنده هستید که مرا درک خواهید کرد.

در رابطه با  عنوان مطلب که گفتم.

میتونم سؤال کنم؟!

آمدم که دو تبصره و نیز سؤالی از شما کنم، شاید با همفکری و دیدگاههای متفاوت به نتایجی برسیم.

اولا: محاکمه ی شبه علنی و فشرده هاشم آقاجاری، مدتی ست که محاکمه ی وی را بررسی میکنم، به هر پایانی که میرسم دوباره به ابتدای خط باز میگردم. نمیدانم قانون در کدام ماده آزادی انسان را محدود ساخته؟!

حتی اگر به قانون اساسی و مجازات بنگریم باز هم در این خماری باقی میمانیم، که آزادی بیان و عقیده حق طبیعی و ابتدایی هر  انسانی میباشد.

آقاجاری دین را با نگاهی انتقادینه و روشنفکرانه آنالیزه و کریتسایز نموده ، اما افسوس که وی در سرزمین مدعیان همراه قوانین نمایشی میزید. ای کاش میدانستند که سرکوبی عقاید و ایجاد محیط رعب انگیز اینها مقدمه ایی جهت انحطاط آن جامعه و دولتش میباشد.

خود پیاده کردن اصل "تحریم آزادی" آنهم از نوع بیانش لاارادی در میان اقشار جاری شده و همچو آبی راکد سالها در آن سرزمین باقی میماند ،فرهنگ جامعه در مقابل گلوبالیسم و جهانی شدن ، همچو مانعی عمل کرده که تحمل هیچ پیشرفت و زمینه سازی برای توسعه را باقی نمیگذارد ، خود مانع ساز میشود( فرهنگ کاملا سنتی و کهنه گرا) .

سؤال من اینجاست ، اتهام ارتداد و توهین به مقدسات الهی چه اثر متحول و مثبتی بر دین اسلام و مسلمانان خواهد گذاشت ؟!

همانطور که کانت میگفت: فلسفه ی نقادی به خداشناسی مدد میرساند ، و جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کار گیری . آدمی در مقابل آنهمه شگفتیهای طبیعت و جهان اطرافش خواهان جایگزینی عقل خود بنیاد و جدایی آن با دین خود بنیاد یعنی نهادینه شدن فلسفه ی عقلانی تا بتواند به اندکی از سؤالاتش پاسخ دهد ، زمانیکه انتقاد وجود داشته باشد امکان رسیدن به حقایق بیشتر میباشد. چه انتقاد از دین یا از هر مورد دیگر ....

مطلب بعدی " قتل عمد یا شبه عمد زهرا کاظمی "

تیرماه سال گذشته وی را با هزاران سؤالات و معما در خاک وطنش دفن نمودند.

اکنون سؤال اینجاست : چرا فکر میکنید ایران حق مسلم خود را میداند که مانع ورود فرد خارجی در محاکمه ی زهرا شود؟!

مثلا هنوز که هنوزه توضیحات و دلایل لازم را در اختیار دولت کانادا طبق قانون نگذاشتند .

مگر نمیگویند زهرا کاظمی کانادایی ایرانی الاصل بود.

پس بایست طبق قانون دولت تهران یا کانادا در رابطه با مرگش بررسی کرد؟! کدامیک؟!

این موضوع نیز من جمله مواردیست که باز به ابتدای خط میرسیم. به طور خلاصه این را میگویم:

وزارت امور خارجه و بخش امنیت ملی ، قانونی در رابطه ایرانیان مقیم خارج از کشور را دارد : اینکه ایرانی بایست با گذرنامه ی ایرانی وارد وطنش شود یعنی به محض ورود به ایران طبق قانون همان کشور در مقابل هر تخلفی که انجام دهد محاکمه خواهد شد.

گام اول بسیار روشن میباشد.

ولی خود محاکمه یا ادعای دستگاه قضاییی به رسیدگی در این مورد کاملا بی اساس میباشد. چالشها و سؤالات که همگی به سوی یک نقطه یعنی دادستان تهران آقای مرتضوی، اصل قضیه در همینجا ختم نمیشود؟!!!

پس اگر سؤالی یا ایرادی هست بایست به دولت تهران بگوییم : مقصود از قتل شبه عمدچیست؟! گمراهیست ؟! یا وسیله ای برای تبرئه ی عوامل خود میدانید؟! ( خشونت ساختاری)

سؤالات من تا همینجا فعلا میماند ،

 تا بعد!

 به امید ایرانی آزاد، آینده نگر و دمکراتیک!

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳


 

خشونت ..خشونت را به بار آورد!

اين روز را به دانشجويان و آزادی خواهان ايران زمين

هم تسليت و هم تبريک عرض ميکنم.

به اميد ايرانی آزاد آينده نگر و دمکراتيک.

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳


 

نگاهی به سرزمین بهترین ها ( بنابر ادعای صاحبانشان)

 

 " هر کاری که انجام دهم جهان را تغییر نخواهد داد، ولی شاید با بالابردن صدایم و رساندن آن به جهانیان، بتوانم کمکی به بهترین نحو انجام دهم، به امید خوبی میان مردم و صلح بر بروی زمین... "

البرت انشتاین ( 1920)

مدتیست که سرزمین بهترین ها ، ادعای کمال و خالی از عیب بودن را میکند، بی آنکه حوادث اطراف وسیاستهای خارجی اش را در نظر گرفته باشد، میگویند دنیا در حق ما ظلم میکند و هیچ کس را نمییابی که درهای صلح و دوستی را به رویمان باز کند، میگویند حرفهای امروزی همچو مدرنیزه ، دمکراسی ، روشنفکری دینی همگی سرابی و جز گمراه کردن انسانها چیز دیگری نیست.

اکنون با تابانیدن چراغ برروی برخی عوامل که هم بر سیاست داخلی و خارجی ایران اثر میگذارد به نتیاجی بسیار مهمی خواهیم رسید:

1-     در ابتدا سیاست داخلی و حوادث آن ،

 در 21خراداد ماه (1383) در شهر شیراز حدواد 104 نفر به علت مصرف مواد الکلی ( کاملا مسموم شده) ،23نفر جان باختند ، افرادی نابینا شدند، عده ایی دجار امراض کلیوی ، آسیب دستگاه گوارشی و عده ایی هم دچار فراموشی شده به طور کلی هیچ کس جان سالم نیافت و روز به روز شمار آسیب دیدگان افزایش می یابد ، نمیدانم روزنامه نگار و دستگاه اصلاعاتی تا چه حد پیش رفته  اما در این مورد چالشهای بسیاری وجود دارد و متاسفانه سوژه ی بسیار خوبی برای ایدئولوگها و انسانهای متحجر میباشد، بدین معنا که :

ایدئولوگها خواهند گفت اینست نتیجه ی غافلگیری از سرنوشتتان ، همانا شما از آخرت خود غفلت کردید اکنون عذاب دنیوی خود را بچشید.!!!!

 از طرفی هم آن اشخاص که وجدانشان را مدتهاست در بازار فراموشی فروخته اند و فکر میکنند که با بیوجدانی و از دست دادن حس انسانی خود میتوانند به اوج خوشبختی و سعادت برسند،بایست به اینها گفت : شما همان شیطانید که بر روح جوانان تسلط می یابید ، شما همان حیوانید که روزمره در بیهودگی و بیخاصیتی خود هرزه میشوید.

جالب اینجاست که مصادف با همین واقعه نامه ایی از یک بسیجی به مردم نوشته شود که میخواست همگی بیدار شوند و دست به دست هم بر علیه حکومت فاشیست خود قیام کنند، قسمتی از نامه اش اشاره به فروش مواد الکلی مسموم کرده بود.

و میگفت : عده ایی از دوستان وی دست به فروش چنین موادی ( علاوه بر مواد مخدر) میزنند. همچنین از پشت صحنه های تأتر سیاسی و دروغ افراد متشخص جهت حفظ قدرت خود سخن میگفت.

نمی خواهم وارد جزییات بشوم اما از ازل میدانستیم که سیاست یک بازی و هزاران صحنه ی نمایشی را به همراه دارد، گاهی سیاستمداران برای نجات یک ملت، مجبورند کمی حقایق را منحرف سازند چرا که فکر میکنند سیاستمدار راستگو عاقبت در منجلابی می افتد.

 یک حادثه ی مرگ، یک نامه ، هزاران شواهد، افرادی مجهول، دولتی نامسؤول و آکنده از ادعا ، سؤال من با شماست : پس چرا ساکتید؟! چرا روزنامه نگاران و خبرنگاران در این زمینه نقشی ندارند، چه کسی حقیقت را به مردم میگوید؟!

مافیای پدر خوانده؟! یا عالیجنابان ؟! مدعیان؟! چه کسی؟!!!

و مسئله ی توقیف مطبوعاتی و بستن سایتهای سیاسی جهت حفظ امنیت نظام! به کدام بها؟! به چه دلیل؟!!

انتقاد از سیاست تساهل و مدارای خاتمی که دیروز یکی از اعضای محترم شورای مجلس هفتم ادعا میکرد: که همان تساهل و لا ابالیگری کابینه ی خاتمی بلاخص بخش فرهنگی ما را به فلاکت رسانده !!!

جناب مسلمان ( جناب عضو انصار حزب الله) ای کاش این انتقاد بسیار مضحک را نمی کردی که شما و امثال شما با آن عقاید و ایده های خود مردم را به فلاکت رسانده اید نه تساهل و مدارای خاتمی؟!!!

افسوس که در تاریخ افراد مدیریت همیشه تنها ، همیشه شبهای خاکستری نصیبشان شده، اما میرسد روزی که همانها باشند فرشته ی نجات سرزمینشان!!

2-     سیاست خارجی

 نقض حقوق بشر، سیاست صلح آمیر ایران برای استفاده از انرژی اتمی و دولت تهران و تروریستها ، دخالت  در امور عراق!!

موضوع نقض حقوق بشر که چند مدت پیش نمایندگان اتحادیه ی اروپا برای چهارمین نشست خود به ایران رفتند،

اما آنان فقط با اعضای دولت و نهادهای دولتی صحبت کردند و موضوع را شبه تمام شده اعلام نمودند، پس چرا با نهادهای مستقل و یا مدافعین حقوق بشر صحبتی ننمودند؟! چرا حرفهای مردم را از نزدیک نشنیدند؟!! چرا فقط یک جنبه را در نظر گرفتند؟! و همانند منافقین دست در دست آن افراد ( مدعین) و پس از خارج شدن از ایران باز همان ساز بهانه جوی خود را آغاز کردند؟!!

به اینکه ایران در زمینه ی حقوق بشر هیچ پیشرفتی نکرده و هنوز پدیده ی اعدام قطع اعضای بدن، شکنجه؟! شلاق ،،،، ادامه دارد.....

خواهان تقویت روابط خود با ایران میابشند به این شرط که : در زمینه ی حقوق بشر همانند کشورهای سایرین ، تعدیل و قوانین را مدرنیزه کنند. وگرنه روابط اقتصادی با دولت تهران نخواهند داشت، هر چند که هر جا مصلحتی باشد اصل قضیه فراموش شده و خود را بی طرف و به سیاست دخالت نکردن در امور داخلی کشور باز خواهند گشت!

استفاده ی صلح آمیز از انرژی هسته ایی ،،،

دولت تهران پس از امضای پروتکل الحاقی خود را ملزم می داند که نسبت به دیدار و زیارت کارشناسان اعضای آژانس بین المللی اتمی در هر زمان و مکانی باشد ، بارویی باز و درهای نیروگاههایش را برای آنان باز بگذارد، زیرا دولتی که معاهده ی NPT

(treaty of Non- proliferation of neacler weapon ) منع گشترش سلاح اتمی و به منظور استفاده ی صلح آمیز از انرژی اتمی  امضا میکند در مقابل بایست قوانین و میداند که آژانس (IAEA ) در این زمینه نقش اساسی را داراست.

سه دولت اروپایی ( فرانسه- بریتانیا- آلمان) که خواهان امضای آن پروتکل بودند و وعده هایی به دولت تهران دادند  اما چون که به وعده های خود عمل ننمودند دولت تهران این معامله را فسخ شده اعلام کرد و دوباره غنی سازی اورانیوم را از سرگرفت، هر چند که تناقضی در گفتارهای خود دارند، در ابتدا که آژانس علت وجود اورانیوم غنی شده ی بسیار شدید بر روی دستگاهها یافت : آنان ادعا کردند که این دستگاهها از کشورهای خارج خریداری نمودند و از وجود اورانیوم آگاهی نداریم؟! ( اولین چالش) !!

سپس رییس جمهور با تمام قوا و خشمگینانه میگویند:

ما اورانیوم غنی شده داریم و خواهیم داشت ، ما اسلحه ی اتمی نداریم و نخواهیم داشت، پس از چند روز رهبر و اعضای دیگر این حکومت با وی همصدا میشوند( اتحاد متناقض به سوی یک هدف) اضافه بر این بدانید که اگر پرونده ی ایران به مجلس شورای امنیت ارجاع شود، سرنوشتی بدتر از عراق خواهد داشت.

مورد بعدی ایران و تروریستها :

چرا ایران 10،000 سرباز انتحاری و اماده مرگ به عراق خواهد فرستاد؟!!

چرا دخالت در امور کشور همسایه و فرستادن افراد بیگناه به امید آن بهشتی که شما ادعا میکنید( جهاد) ، چه سود و مزیتی برای سیاست خارجی دارد؟!

آیا دست داشتن و نفوذ بر کشورهای اطراف عین دمکراسیست؟!!

گفته ها و ادعاها در سرزمین مدعیان بسیار میباشد و میدانم همر کسی در این صحنه جوایی مصلحت خود میابشد ولی نگذاریم وطنمان تا ابدیت، مهد پرورش غولها باشد؟!

 

به امید ایرانی آزاد ، آینده نگر و دمکراتیک!

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳


 

به تو مینگرم، افسوس که جز تاریکی چیزی را نمیابم .،

 

تاریکی ، ظلم ، جهالت ، حبس نفسها در سینه ، درهای بسته ، با چشمانی بسته زیستن،

امیدواری ، خوشبینی ، روشنایی  اینها افسانه ایی بیش نیست.

سرزمین تاریک ما ،سالهاست ابرهای سیاه میهمانشان شده  مدتهاست خورشید بغض کنان به ما مینگرد.

بوی محبت ، صداقت را فقط در رگهای یخ زده می یابی با چشمانی سرمازده به سوی تو نگریستم ، هیهات !

هیهات ! به جز وحشت ، ترس ، تاریکی چیز دگری نیافتم. اشکهایم همچو آن شبنم ، میانه ی برگ نگاهم ساکن مانده پشت این درها صدایی می آید، صدایی که میگوید بیدار شوید.

رنگین کمان را صدا کنید، قاصدکها را بیابید؟! بگویید بهاری در راه است.

هیچ چیز تا ابد نمیمیاند، این طلسم را بایست خودمان بشکنیم ، مافیای پدر خوانده به ما میگوید بارانی در راه است. لبخندش را مینگریم ، رگهای خفته اش پشت این لبخند حرفها میگوید. چشمان سرما زده به سوی خورشید نگاه کرد، اکنون بغض شادی را بر لبانش یافتم ، رگهای به خواب رفته اندک اندک بیدار شدند،

چه زیباست لبخند خورشید!

 

 ( این کلمات را که بخوانید حتما منظور بنده را خواهید فهمید اما برای روشن کردن مطلب این را بگویم که حوادث و اتفاقات چند روز اخیر در ایران عزیزمان باعث شد کلمات سرد و محدود شوند، در این تشبیهات خلاصه شده).

به امید ایرانی آزاد، آینده نگر و دمکراتیک .

 

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳


 

شبح دمکراسی را در کدام سرزمین پیاده میکنید؟!

 

 اکنون پس از گذشت 25 سال از انقلاب 1357 ، هنوز که هنوزه این فرصت را نمیبابیم که از اهداف انقلاب و سؤالاتی در داربطه به رهبری کاریزما که با شخصیت استثنایی و قوی خود ، عظیم ترین حادثه ی قرن 20 را پدید آورد، را مطرح کنیم.

هر چند که زیر سؤال بردن اهداف و افکار امام به عوان گذر از خط قرمز و بی حرمتی نسبت به وی میباشد.  اما مگر نمیگویند : در جامعه ی مردم سالار همگی از آدمیان متوسط تشکیل شده یعنی هیچ کس بردیگری برتری ندارد ، موقعیت اجتماعی یا سیاسی و حتی مذهبی هر شخصی باز هم وی را در مقابل پاسخگویی نسبت به گذشته یا حال ، مصون نمیماند. پس چرا عده ایی مستثنی و کاریزما بایست در مرتبه ایی بالاتر از آدمیان متوسط قرار گیرند، چرا زماینکه سؤالاتی در رابطه با جنگ تحمیلی 8 ساله میشود همگی از پاسخ دادن طفره میروند و یا فرد را به تشویش اذهان عمومی متهم میسازند و الی آخر ...........

میدانم با سؤالهای بیشماری روبه رو هستیم و آگاهم به اینکه امکان رسیدن یا پاسخگویی به پرسشهایمان بسته به منابع و وجدانهای بیدار افراد میباشد.

متاسفانه بحث از گذشته در هر زمینه ایی که باشد، خالی از کینه و کدورت نیست ، و ما را از رسیدن به حقیقت نسبتا ناب محروم میسازد.

هر یک به فکر مصلحت و ترویج اندیشه های خود میباشد. منظور نگارنده با بعضی از روشنفکران امروزی که از نسل انقلاب میباشند، هست.

گاهی کتب یا مقالاتشان که بخوانیم بوی صداقت یا حتی وفا به وطن را نمی یابی ، عقاید تولیدی خود را به روزنامه ها میفروشند و گاهی خلاقیت مصلحت آمیز خود را به کار میبرند. هرکس خطای خود را بردیگری ، استشعار و ترویج افکار خود به عنوان کاملترین ایده از ویژگیهای بعضی نویسنده های امروزی میباشد.  امیدوارم که حقیقت را همانطور که هست بپذیریم ، گذشته از اینها موضوع انتخاب شخصیتی غیر روحانی به عنوان رییس مجلس شورای اسلامی ، نیز امریست که جای بحث دارد.

آقای حداد عادل شخصیتی شبه میانه رو ( در رمینه ی فرهنگی البته! ) ولی از طرفداران متعصب ولایت مطلقه ی فقیه  میباشد و با رهبر کنونی ایران رابطه ی سببی نیز دارند. اخیرا به عنوان رییس موقت مجلس شناخته شده و یکی از برنامه های سیاسی اش به طور مثال : تبدیل* ایران اسلامی به ژاپن اسلامی* ، ست.

آقای حداد عادل زمانیکه به این ایده اشاره کردن: آیا از نظر قدرت اقتصادی و تسلط عظیم( بر بازاهای جهانی) ژاپن سخن گفتند؟!!!

یا مقصود دمکراسی از نوع ژاپنی آن میباشد؟!

جناب حداد عادل عرضم به حضورتان اگر از وضعیت سیاسی و دمکراسی ژاپن اطلاعی ندارید بنده به عنوان یک ایرانی موظفم که چند نکته ایی را به اطلاعتان برسانم.

پس از به تصویب رسیدن قانون اساسی جدید ژاپن در سال 1946 ، تغیرات بسیار شاخص و محسوسی را جهت دمکراتیزه کردن کشورشان انجام دادن.

1-  امپراطور به عنوان رمزی از دولت و هیچ سلطه ی مؤثری در زمینه ی سیاست ندارد ( از بین بردن قدرت امپراطوریسم و آفات آن ).

2-   جداسازی سه قوه ی ( قضاییه ، مجریه و مقننه) به عنوان نهادهای کاملا جداگانه و هر کدام به وظایف خود عمل میکنند.

3-      منع رهبری جنگ یا حمایت کردن از آن.

 ضمنا حکومت آنها لاییک یعنی دین هیچ نقش سیاسی یا ابزاری در حکومت ندارد، فکر کنم  منظور شما همان قدرت ( الگوی عملی) اقتصادی و توسع ی امرانه میباشد.

تکگرایی و نهادینه شدن این مؤلفه در برنامه های سیاسی شما ها عالیجنابان خود بزرگترین عامل پسرفت و محدود ماندن قدرتتان میباشد. این شبح را ( دمکراسی) در کدام سرزمین میپرورانید؟!!

غلامعلی حداد عادل که برخی ادعا میکنند روحانی نیست فقط به خاطر معمم نبودن وی !!

مطلبی را به استحضارتان میرسانم:

 نمایندگان آبادگر و محافظه کار ای کاش به جای دین فروشی و راه اندازی کارناوالهای مضحک ، دلایل منطقی و ایجابیتری برای اعتراضهای خود میآوردید؟! کاش برایمان تعریف کنید که چرا فکر میکنید شما کلید داران بهشت میباشید؟! روی سخنم با اعضای محترم شورای نگهبان نیز میباشد.

( در قسمتی از مقاله ام به وضعیت برخی نویسنده ها و روزنامه نگاران امروزی اشاده نمودم که امیدوارم همگی این توصیف را به خود نگیرند.)

 

به امید ایرانی آزاد، آینده نگر و دمکراتیک

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳


 

مرگ اسطوره های سیاسی

 

(امروز المان در دست ماست فردا تمام دنیا .)

ادولف هیتلر.

 

زمانیکه کتب تاریخ را بررسی و مطالعه میکنیم گاهی سؤالاتی مبهم در میان وقایع

در ذهن ما ایجاد میشود ، به طور مثال هدف هیتلر از تسلط بر اروپا چه بود؟! چرا دکتاتوریسم در برخی اسطورها آنچنان فزونی میافت که منجر به تشکیل استخری خونین و حبس فریادها و صداها در دیوارها میشد؟! سرکوبهای سیاسی، ایجاد محیطهای خفقان آمیز  برازنده ی کدام اهداف میباشد؟!

اگر با توجه به وقایع تاریخی به گذشته مخصوصا تاریخ اروپا در سالهای 1914 تا 1951 بازگردیم ، به جوامعی و شخصیتهایی برخورد میکنیم که امروزه در خاورمیانه ( بالذات) میابیم.

هیتلر : نژاد پرستی اتریشی الاصل ( آنجا متولد شده ولی بعدها به المان آمد) و مؤسسس حزب نازی  The Nazi Party  که با لباس نظامی ( حتی از قوانین نظامی ذره ایی آگاهی نداشت ، مدتی را که در سربازی گذراند بسیار معدود) خود در مقابل دشمنانش بلاخص فرانسه و انگلیس ایستاد . سالها با آنان مبارزه نمود و نتیجه ی این جنگها به جز خرابات و از هم پاشیدگی ، فقر و گرسنگی چیزی به بار نیاورد. و در ماجرای (Beer Hall )  که نقشه ی وی چنین بود : رییس حرب دمکرات را به کشتن دهد و تمامی افراد این حزب به نازیها بپیوندند اما متأسفانه با شکست مواجه شد. هدف او دستیابی به سلطه ی جهانی (امپراطوریسم) بود . این دکتاتور با رواج ایده های فاشیستی و نژاد پرستی خود در آلمان ، مخصوصا که یهودی ها را از حق انسانی و شهروندی خود محروم ساخت و مدام فرمانهایی مینوشت که هیچ کس با یهودی معامله ایی یا رابطه ایی نداشته باشد. تا ماجرای قتل عام آنها ، و به آتش کشیدن کتب روشنکفران به بهانه ی مرتد و ناخالص بودن نژادشان ..

پس از جنگ جهانی دوم در سال 1950 کشورهای اروپایی جویای صلح و آرامش شدند  اولین گام ایجاد رابطه و صلح با آلمان بود .

اتحادیه اروپا در سال 1951 به وجود آمد که در آن کشورهای اروپایی عضویت دارند و از نظر اقتصادی ، سیاسی در طی این سالها بعد از آنهمه خونریزی و آشفتگی اکنون نیروی عظیمی و توسعه گرا تشکیل دادن که با روشهای مدرن و امروزی اداره میشود. کشوری که خواهان عضویت با این اتحاديه ی میباشد بایست کاملا دمکراتیک و موسع باشد اساس دوام این اتحادیه بر پایه ی تفاهم و توافق مشترک نه توسعه ی امرانه و اقتدارگرا...

و اما در اسیا و افریقا به طور مثال در کشورهای عربی ، که باتشکیل اسطوره های سیاسی خواهان ایجاد قدرتی بروکراتیک شبه دمکراتیک بودند ..

شیو های پیاده کردن این پلاتفرم ها به این صورت برحسب زمان اینطور بود:

1-   انقلاب بدون دمکراسی ( همانند انقلاب 1952 مصر )

2-  تشکیل دولتهای فاشیست و سوسیالیست ولی بدون شرکت مردم ( اتحاد جماهیر شوروی که در سال 1990 از هم پاشیده شد)

3-    تشکیل  اتحادیه عرب ولی با اجبار و زور

    تاریخ اسطورهای دکتاتوری و فاشیستی فراوانی از خود به یاد گذاشت هر آن که این اسطوره ها ( هیتلر ، موسولینی ، استالین ، صدام و غیره) سقوط کردند همزمان با انان دکتاتورهای دیگر در آن کشروها از بین میروند. چرا که اهداف انان تشکیل دولتی بروکرات و همراه با اجرای عدالت اجتماعی ولی با سرکوب نیروهای سیاسی همراه بود ( سلطه ی برجوازی)

چرا اکنون کشورهای اروپایی و علیرغم پشت سر گذاشتن 5قرن از جنگ و خونریزی ، فراموشی کدروتها و کینه ها به عنوان یک نیروی موفق و کاملا پیشرفته در دنیا معرفی شده ؟! اما در ناحیه ی آسیایی به ویژه در خاورمیانه هنوز با مشکلاتی ابتدایی همچو ایدئولوژیک ، زبانی ، فرهنگهای مختلف مدام در حال چالش هستند؟!

 نهادینه کردن فرهنگ دمکراسی میان مردم و دوری گزینی از ایدئولوژیهای دروغین. به قول مارکس ایدئولوژی آگاهی کاذب و وارونه میباشد که طبقه ی حاکم با استثمار طبقه ی محکوم وضعیت فلاکت باری ایجاد میکند که برای توجیه ناعدالتیها از ایدئولوژی ساختگی استفاده میکند.

ضمنا نبایست از ابتدایی ترین حق انسانی چشم پوشید .

امروزه با رعایت موازين حقوق بشر و جامعه ی مدنی (civil society ) ، استقلال و ازادی نهادها مطبوعاتی از دولتها ، مسؤولیت پذیری ، پاسخگو بودن دولت در قبال ملت ، پلورالیسم میخواهند این سرزمین را بهترین جا برای زیست انسانها بیافرینند.

کشورهای خاورمیانه از نظر استراتژیک و جغرافیایی میتوانند اتحاديه ايی شبیه اتحاديه   اروپا بلکه بهتر داشته باشند، اگر با مشکلات ابتدایی خود کنار بیایند.  به طور مثال ساختن سلاحهای اتمی که امروزه سوژه ی امریکا و همیارانش ( فرانسه ، انگلیس و المان) به ایران و کره ی شمالی ، پاکستان و خواهان تحریم اقتصادی آنان و با اعمال فشار در جهت صرف نظر این کشور از ساختن سلاح اتمی، میباشد.

تر س از این است که ما انسانها خودمان ای خرابات را به بار اوریم ، تمام بیگانگان را به کشتن دهیم ، و اما بعد ؟!!!!

موضوع دیگر : تراژدی میان فلسطین و اسراییل ، اکنون پس از گذشت نیم قرن علیرغم تلاش کشورهای همسایه هنوز به نقطه ی مشترک نرسیده اند ، اینان متأسفانه خواهان صلح و زندگی دوباره برای ملت خود نیستند ، به فکر قدرت و تقسیم آن با نخبگان خود میباشند ، اسراییل هر چند که کشوری شبه دمکرات میباشد ، اما افسوس که روش گفتگو و مناظره با حریف خود را نمیداند مرگ سرکوب یا هیچ؟!!!

دولت تهران بالاخص حزب محافظه کارش که اکنون سیاست یگانه طلبی را در پیش دارد ، بعد از انتخابات مجلس هفتم و احضار نمایندگان اصلاح گر و بازپرسی آنان این نتیجه را دارد : ایدئولوگها و فاشیستها قرن 21 خواهان سلطه ی برجوازی در کل خاورمیانه هستند یعنی دین را وسیله ی ابزاری ، سیاست را همان دیانت خود ساخته اند و دستوراتش را با امیال حیوانی و خشونت بار خود  تطبیق دادند به امید روزی که برتمامی کشورهای خاورمیانه تسلط یابند گویا روحی استالینی یا هیتلرانه بر نفس انان هیپنوتیزم کرده و با احیای عهد دکتاتوریسم و وفا و اخلاص خود را به سرورشان نشان دهند. متأسفانه این را نمیدانند که با وجود نخبگان ، روشنکفران و طبقه ی متوسط کاملا تحصیلکرده و آگاه ، ضمنا با ساخت جمعیت جوان  را آنطور که در خواب خود ترسیم کرده اند نخواهند بود،

اگر بتوانیم با توافق و تفاهم ملی و برتمامی مشکلات فایق آییم مطمئنا کشورها میتوانند با هر اختلاف فرهنگی یا زبانی یا دینی در کنار یکدیگر زندگی کنند .

 

به امید ایرانی آزاد ، آِینده نگر و دمکراتیک .

 

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ خرداد ،۱۳۸۳


 

درها را باز کنید

که ما نیز حرفها داریم

 

 در را باز میکنم که بگویم انسان در نهان ضعیف و کودکانه ی خود ، خواهان حکومت خدایی یا مدینه الفاضله ی  افلاطونی نیست.

آزار ،اذیت ، شکنجه ، توهین ، ذلت و خواری اینها واژگانی کاملا شناخته و متداول میباشند.

ای کاش به جای شعارهای انسانگرا حداقل 40% این گفته را عملی میساختید. کاش به جای خودنشانی و افتخارات بیجا کمی دنیای واقعی را روشنتر میساختید.

حوادث اخیری که در خاورمیانه بالاخصوص در عراق می افتد ( منظور نگارنده با همان عکسها و شکنجه های حیوانی که زندانیان دچار آن شدند.)

و شبیه چنین حادثه در افغانستان و کشورهای دیگر نیز وجود دارد. نه فقط در کشورهای جهان سوم بلکه حتی در مدرنترین و دمکراسیترین کشور نیز چنین اتفاقاتی را خواهیم دید، ما حتی اگر نهادهای حکومتی یا مستقل از حکومت را با مدرنترین روشها آشنا و دمکراتیزه سازیم بازهم معادله دچار اختلال خواهد شد.

معادله های رعایت قوانین بازی ( رعایت حقوق بشر ، جامعه ی مدنی، ..... ) که ما انسانها آنرا پیاده کردیم، قرنهاست به آن اندیشیده ایم و میخواهیم به مراحلی از تکامل برسیم.

اصل مطلب :  انسانها کامل نیستند که قوانین به دست نوشته و شبه کامل خود را اجرا کنند. و حکومتی کاملا بیعیب داشته باشند.

چرا که در اجرای آن گاهی در لحظات ضعف مخصوصا تحت تأثیر قدرت و شهرت امکان

نفی یا حتی با وجدانهای کاملا منجمد حق انبوهی از انسانها را ضایع سازند.

خود زمینه را جهت ترتیب و مراحل بعدی فراهم میکنند.

آیا از خود سؤال کرده اید که چرا قدرت به دستان ضعیف تر از خود را شکنجه میدهند؟!

چرا گاهی همانند متحجرین رفتار میکنند ، اما خود را پشت پرده ی روشنفکران پنهان میسازند؟!!!

( چرا؟! ) ترس از کشف حقیقت گاهی ما را وادار به انجام کارهایی به دور از منطق میسازد، اما توسل  به شکنجه مخصوصا اگر خود صاحب قدرت باشیم. گاهی از ایدئولوژی و عقاید مختلف نشأت میگیرد. مثلا سربازان امریکایی یا انگلیسی در زندانهای عراق که دست به چنین کار حیوانی زده اند، خود میدانستند سرانجام وسایل ارتباطات ، روزنامه ها ، حقایق را کشف خواهند کرد، پس چرا شکنجه؟! چرا تجاوز آنهم به مردان؟!

1-  نژاد پرستی ، میتواند تفسیری برای کرده ی آنان باشد. همگی میدانید که اروپائیان بسیار نژاد پرست و همیشه از اعراب به عنوان حیوانی پست ، شهوانی و زن پرست یاد میکنند، همیشه و همیشه ، تلقین خود نتایجی نیز به همراه دارد. زمانیکه در جامعه ایی نژاد پرست بزرگ شوید، و در تلویزیونها ، مجلات افراد بخصوصی را به این نام مشاهده کنید و همیشه تاریخ خفت بار و آکنده از خشونت را برایتان تعریف کنند از حالا نتیجه کاملا مشخص میباشد. مخصوصا پس از حادثه ی 11سپتامبر این پدیده به شدت فزونی یافت، عرب در انظار همگی یعنی = تروریست ، مظهر خشونت ، قاتل و ........ میباشد.

بسیار مضحک است خودمان همانند واعظ بیعمل شده ایم . در توافقنامه هایمان فریاد مساوات ، انسانیت، آزادی میدهیم، اما عده ایی را از این قاعده مستثنی میکنیم.

همانند هیتلر که یهودیان را شایسته کشتن و سربه نیست کردن میدانست.

( فکر کنم که نشست اروپائیان جهت پدیده ی یهودی ستیزی را دیدید). خود را کامل و بیعیب میدانیم اما دیگران خیر،

2-  دلیل دوم میتواند چنین باشد که : کشته شدن دوستان  و همراهان سربازان به طرز فجیع و غیرقابل تحمل ، آنهم منجر به افسردگی و از دست دادن روحیه ی مبارزه .

اگر روزانه با چنین صحنه های دهشناک و غمگین مواجه شویم. و خود را عاجزو ناتوان بیابید. چه احساسی به شما دست میدهد؟! مگر حس عظیم انتقام!؟ شکنجه؟!

 

3-  زمان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا و وجود حریفان ، باعث وجود چنین چالشی شده اینکه کابینه اش ( جورج بوش) را زیر سؤال برده و دوران ریاستش را از بدترین و تلخترین تاریخ امریکا معرفی کنند.

  بعد از بیان این دلایل نگریستن به جنبه ی مثبت این قضیه نیز قابل تأمل و شایسته احترام است.

دولت پاسخگو  : اکنون کابینه ی بوش به شدت توسط کنگره و اعضایش مورد استیضاح قرار گرفته اند. و عذرخواهی و احترام آنان به ملت عراق نیز گام مثبتی میباشد.

عکس العمل دولت تهران نیز برایم جالب بود:

تصویب لایحه ی منع شکنجه ( پس از 4سال) مصادف با حوادث همسایه اش !!!!!!

هر چند که همگی میدانیم این قانون جنبه ی تشریفاتی و افتخاری بیشتر ندارد.

فکر کنم  ترس از کشف حقایق و از دست دادن کرسی قدرت شما را منجر به چنین کاری کرده..

جناب هاشمی شاهرودی بفرمایید راجب قتلهای زنجیره ایی و زندانیان سیاسی اندکی صحبت کنید. ما در ها را باز نموده ایم که امثال شما سخن  گویند.

 

به امید ایرانی ، آزاد آینده نگر و دمکراتیک

 

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳


 

شاخه ها را بشکنید که غولها آمدند!

 

 حرص و طمع غولهای امروزی طوریست که آشکارا پیغام خود را به مردم میرسانند ،

اینکه : ما جویای قدرتی دائمی هستیم . ما با افکار سادیسمی و فاشیستی خود میخواهیم آن را پشت پرده ی عدالت خدایی در سرزمین شما پیاده کنیم.

اسلحه ی خشونت را برعلیه ی دین ستیزان ، به کار بریم آمده ایم که بگوییم ما از همه برتریم.

واقعا جای تأسف و شرم دارد که دولت ما نسبت به گروهی خشونت طلب که با لهجه ی کشتارگانه ی خود رعب و شگفتی را در میان نویسندگان روشنفکران (دینی یا غیر دینی) ، دگر اندیشان ایجاد کردند. آری منظور من با همان اطلاعیه " سپاه سربلند محمد" که چند روز پیش در وپسایتها پابلیش شده و در آن لیست از 77نفر از نخبگان را مورد هدف قرار داده ، حتی نام بانوی جهانی صلح (خانم شیرین عبادی) نیز در آن بود. سؤال اینجاست که : هدف از انتشار چنین اطلاعیه ی مجهول چیست ؟! چرا فکر میکنند زماینکه به نام اسلام، خون شهیدان ، جنگ تحمیلی 8 ساله ، وارد میدان میشوند پس پیروزی را از آنٍِ خود میدانند؟!

مگر تلاعب با احساسات و عواطف مردم این سرزمین چه لذت و شوقی در شما به وجود میآورد؟!

مگر پرورش کینه دوزی ؟! ، کدورت ؟ ، دعوت به خشونت؟! و در پایان با فاجعه ایی حزن انگیز به خاتمه میرسد؟!

یا شاید میخواهید دوباره به قرون وسطی و جنگ علیه روشنفکران و غیره بازگردید.

جناب محترم ریاست جمهوری ما خواهان توضیح و پاسخگویی شما نسبت به این مسئله میباشیم؟!

شما گفته اید که : در نامه ی خودم با ملتم حقایق و ناگفته ها را در اختیارتان خواهم گذاشت ،

بسیار خوب ولی امیدوارم این حقایق بازپشت پرده و با طعنه و استهزاء یک عده جاهل و نادان اعتبار خود از دست ندهد.

و از طرفی دیگر پیدایش عارضه ی ( تکرار تاریخ یا احیای تاریخ) در عراق مخصوصا در نجف ،منظور نگارنده با جناب مقتدی صدر – مذهبی 31ساله که اخیرا غوغا و شورشی برای خود ایجاد کرده وی نیز با دعوتهای بیگانه با جهان امروزی ، مردم این سرزمین را مدام با اختلال و معلولیتها مواجه میکند در واقع آنان را جهت رسیدن به یک کشور نسبتا دموکرات و جمهوری خواه الحذر مکند. گویا آشکارا اعتراف میکند که دین ما با دمکراسی سازگاری ندارد(هر چند که این مقوله حتی 40%مصداقیت ندارد، چرا که همگی بستگی به قرائت وبرداشت ما از دینمان میباشد. با نگاهی گذرا به قانون اساسی امریکا یا حتی میثاق نامه ی سازمان ملل میبینید که برخی قوانین آنها الهام شده و برگفته از دین مسیحیت ،یهودیت و حتی اسلام میباشد. همه ی ادیان به انسانیت و آزادی احترام میگذارد.)

افسوس که عده ایی بانگرشی مصلحت گرایانه و تواتالیتر خواهان پیاده کردن قوانین ساختگی و واپسگرای خود هستند. این جوان مذهبی که میخواهد با شعار جنگ علیه منافقین و به قدرت رسیدن شیعه مذهبان رسالت و پیام خود را به دنیا برساند ، اما بایست به شما بگویم که مرغوبیت و اعتبار لازم را میان هیچ انسان متمدن امروزی و حتی اقلیتهای مذهبی نیز ندارید.

شایعه ها و اخبار زیادی در رابطه با مقتدی صدر و اینکه وی ارتباطی عمیق با دفتر رهبری کشورمان دارد ، شنیده ایم. (جان کلام)

: محور شرارت کجاست؟! تروریست کیست؟! عامل عدم جهانی شدن در خاورمیانه چیست؟!

 

به امید ایرانی آزاد، آینده نگر و دمکراتیک!

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳


 

لاله های جوان در مردابها میرویند،،

 

  در سرزمین سبز بهاری لاله های جوان بارنگهای بی ریا، نگاهی معصومانه به سوی آسمان میکردند. آسمانیکه بغض کنان اشکهایش را بروی فرزندان میریزد، تو گویی پاکی ، صداقت را به آغوش کشیدند، نگاهم به سوی توست، بیپناهی را لمس نمودم. خواستم بگویم من هم در این دنیا کسی میباشم. من هم هویتی دارم، اما افسوس! شما ای جلاد روزگار فرصت رویش لاله ها در سرزمین انسان مآبها ندادی.

*        *       *

رویش لاله ها ، لمس کردن بیپناهی ، اینها تشبیهاتی جهت وصف پدیده ایی که هرروز نسبت به روز قبل در حال بحرانی دائمیست .

همگی اخبار ، مجلات، گزارشاتی در این باره خوانده ایم، اما سؤالم اینجاست:

آیا نسبت به این پدیده اندکی تأمل کرده اید؟!

به نظر شما مسؤلیت فرار آنان از خانه شان کیست؟! چیست؟!

اگر بخواهیم علل فرار آنان را از منظر روانشناسی تحلیل کنیم.

نوجوانی که خانه ی خود را محیطی مناسب جهت ابراز احساسات ، عقیده، خواسته هایش، وجود اختلاف میان والدین یا اعتیاد آنان! نداند. چگونه انتظار عقلانیت یا شکیبایی را از نوجوانی 14یا 16ساله داریم؟!

نوجوانی که خود در این مرحله نیاز به مراقبت و راهنمای والدین دارد. زیستن در محیطی کاملا محدود و عدم دسترسی به امکانات و وسایل زندگی – فقر فرهنگی و اقتصادی ، اینها همگی زمینه ایی جهت فرار آنان از خانه میباشد.

زمانیکه محیط خانه را به امید محیطی امنتر و بزرگتر ،ترک میکنند. راهی خیابان میشوند، یا سراغ پارکها میروند. 70درصد دختران فراری روزانه یک یا دوبار مورد سوء استفاده ی جنسی قرار میگیرند. آنان برای کسب پول و داشتن سر پناه عضوباندهای  مواد مخدر میشوند. اعضای این گروهها برای اینکه فکر فرار کردن یا لودادن نباشند ، آنان را وادار به مصرف مواد مخدر میکنند و بیشتر مواد مصرفی آنان هیروئين و تریاک میباشد.

گزارش سازمان بین الملی کار مینویسد.: سالانه 10میلیارد دلار سود از تجارت دختران فراری به دست میآورند. حتی یکی از مقامهای بسیار والای کشورمان این تجارت را پرسودترین نوع خود میداند.

چرا که از کشورهای همسایه بالخصوص امارات متحده عربی و کشورهای اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه ،مبالغ کلانی جهت تجارت دختران فراری و برده داری جنسی آنها دریافت میکنند.

متأسفانه بسیاری از سران دولت از این موضوع اطلاعات بسیاری دارند ، گاهی اوقات خود نیز یکی از ادارده کنندگان خانه های امن (خانه هایی که جهت کنترل روسپی گری و بیماری ایدز ساختند).میباشند. درون این تاریکخانه ها اگر دیوارها توانای سخن گفتن داشتن چه حکایتها و طومارها نوشته میشد. اما افسوس که این اسرار همانطور نهان خواهد ماند. مگر اینکه نقاب ایدئولوژیک و ابزاری دین را برداریم. تا ببینیم در این تاریکخانه چه میگذرد؟!

ای کاش با دید وسیع و امیدوارانه به فرزندانمان بنگریم ،محیط خانه را آرامش دهنده ، محیطی کاملا باز آکنده از عشق و محبت سازیم. والدین بایست بدانند نوجوان در این مرحله ی سنی نیاز به محبت و نگاه شما دارند. بیهوده آنان را مؤاخذه مکنید! فرهنگ و اصول واپسگرا کنار بگذارید. به سؤالاتشان پاسخ دهید. خانواده به عنوان جامعه ایی معدود و اولین نهادیست که بایست فرزند خود را برای مقابله با فرازونشیبهای جوامع بزرگتر تربیت کینم . تعصبات نابجا که باعث دوری آنان از شما میشود را کنار بگذارید.

زماینکه گزارشها و میانگین سالانه فرار لاله های جوان از خانه را میخواندم تمامی نهادها را مقصر دانستم حتی خود نوجوانان!

آنان نیز بایست سطح توقعات و خواسته های خود را با توجه به میزان درآمد و سطح معیشتی خانواده شان وفق دهند. نیازهای مادی را همیشه اولی تر از سایه ی پدر و مادر ندانند. با همزیستی و اتحاد میتوانیم جامعه ی بهتری داشته باشیم.

به امید ایرانی آزاد ،آینده نگر و دمکراتیک!

 

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳


 

قاضی یا دادستان ، مدیر نمونه یا قصاب روزنامه ها ی اصلاح طلبان کدامیک را میپسندید؟!

 

  چند روز پیش داشتم روزنامه مطالعه میکردم. خبری شدیدا نظرم را جلب نمود اینکه دادستان کل تهران سعید مرتضوی وی را به عنوان مدیر نمونه و از زحمات چند ساله اش تقدیر کردند.

چه مضحک بود این خبر!  شاید خیلی ها با نظر بنده موافق باشند به اینکه همرنگ جماعت بودن بسی بهتر از رسوا شدن است ، آری این فلسفه را قبول دارم ولی سؤال من اینجاست :

آیا شخصی به جرم دست داشتن در قتل انسانی و کسی که به توقیفهای فله ایی معروف بود؟! کسی که با روشنفکران جامعه اش همچو فضلات موش رفتار میکند ، آیا استحقاق چنین تقدیر نامه ایی را دارد؟

جناب سعید مرتضوی از طریق مکاتبه با یکی از دانشگاههای کانادا توانست دکترا یا فوق لیسانس خود را دریافت کند. وی نسبت به سن کمی که دارد تا حدودی برای چنین رتبه ایی جوان به نظر میرسد .

آقای سعید جوان ما که با عقاید شبه تعصبی اش و در محدوده ی 4سال توانست 80 روزنامه طرفدار خاتمی را توقبف کند، فکر کنم اگر راه را برایش باز نگه داریم این توقیفها تا کناره گیری رئیس جمهور نیز برسد.

ماجرای عکاس ایرانی (خانم زهرا کاظمی) را همگی به یاد داریم و هنوز که هنوزه در افسون پاسخ سؤالاتمان مانده ایم؟

به اینکه چرا ؟ چگونه به چه علت او را به این شیوه ی حیوانگرایانه به قتل رساندند ، سپس حکایت سکته کردن و الی آخر ......

لابد میگویید او نیز تابع این نظام فاشیست میباشد پس کاملا منطقی است که چنین رفتارهایی از وی سربزند، تو گویی کودکی در جنگل بزرگ شده باشد و عذرهای ناشی از رفتارهایش را بایست با این دیدگاه موجه ساخت.

فکر میکنم اگر بخواهیم جویای عدالت باشیم بایست از سرزمین مادر آغاز کنیم، سفره ی دمکراسی و آزادی نبایست سوژه ایی جهت خوابانیدن وجدانهای خود بکار بریم. چرا که با احساس مرده و ناامیدانه نمیتوانیم آِینده را رنگین کمان بنگریم. ضمنا ساکت ماندن در مقابل ناحقی و بی عدالتی شنیعترین ظلمی است که در حق خود و نسل آینده رواداشته ایم.

 

به امید ایرانی آزاد، آینده نگر و دمکراتیک!

 

  
نویسنده : Mahtab ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۳